تبليغاتX
من و مقاله هایم (!)


من و مقاله هایم (!)

 
گفتا: وقتي كلاس درس عوض مي شد شما دفترچه تان را عوض نمي كرديد؟! به نظر من عوض كردن
دفترچه يك نشانه است! نشانه اي بسيار گويا براي اين كه ما حال و هواي تازه اي را قرار است تجربه كنيم. پس به نظر مي رسد بهتر باشد دفترچه مشقت را عوض كني
 
گفتم: اگر قرار باشد من در آئینه ای تکامل  خودم را رصد کنم چرا پاره پاره و در بیکرانی ها چرا در جایی نباشد که از آن آغاز کرده ام و با دیگرانی که همه مرا می شناسند و لینک داده اند و سر می زنند به این خانه ؟؟؟ 
 
گفتا:وجود ما وجوه مختلفي دارد و هر كدام از اين وجوه از نقاطي تكامل خود را آغاز مي كنند. اين درس يك نقطه آغاز است، همين و بس
از همه دوستان مي خواهم كه اين نقطه آغاز را ثبت كنند
 
.... و من ثبت کردم :)
 
 
 

 
 
 
 
* یاد لذت به پایان بردن دفتر کهنه و برداشتن دفتری نو افتادم !
** گفتا گفتم= دکتر گیویان و من
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط معصومه شهبندی| |

بررسی واژه "مهر" و "معشوق"  در غزلیات حافظ و بررسی یک غزل تکلیف های  این هفته !

سری به کتابخانه مملو ااز کتاب دانشکده می زنم (همان جا که هرچه بخواهی، نیـــــست!)

کتابخانه رادیو هم جواب نمی دهد!

به فکر کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می افتم!

بماند دوندگی های عضو شدن در یک کتابخانه دیگر و گرفتن کتاب و خواندن تفسیر ها و نقد ها و کلمه های قلمبه و سلمبه  ادبی آنها!

بعد همه این تلاش ها حالا گفت و گو درباره این :

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد      عشق پیدا شد و بر همه عالم زد*

بعد از همه توضیحات در مورد مفهوم حسن، تجلی، عشق و ... دلم می خواست سر به زیر اندازم  و بگم چقدر به بیراه رفتم :(

 

 

 

* درس این هفته: یکی از راه های خلق معنا تضاد است .نشانه شناسی مبتنی بر بافتن جفت های متضاد! عشق و عقل / ملک و آدم/ غم و عیش و... که در روبه روی هم قرار دارد. تبلیغات نیز به همین روش کار می کند. {چقدر شیرین و متفاوت بود آموختن تضاد نشانه شناسی با غزلی از حافظ}

 

** حالا دیگر می دانم باید مهر و معشوق با نگاه کاملاً معصومی (چشمک) در دیوان حافظ بررسی شود ! چراکه تفاسیر دیران اجازه نمی دهد ذهن من شکوفا شود :)

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط معصومه شهبندی| |

بیشتر می فهمم که هیچ نمی دانم !

و حتی آنها که روزگاری کمی می دانستم را به یاد نمی آورم!

تکلیف جلسه قبل ۱۰ شعر از حافظ بود*

۱۰ غزل دوم به نام من افتاد! هر شب حافظ به دست در گوشه ای، تا بفهمم اصلاً چطور باید بخونم!!!

من تازه فهمیدم چقدر از آن معصوم دوران دبیرستان رشته علوم انسانی و شعر و ادبیات ایران دور افتاده بودم ...... ساده ترین ها را از یاد برده بودم !

 

 

 

 

* در هر فرهنگی برخی اعداد نشانه ای برای خیلی است مثل صد و هزار در فرهنگ ایران (۱۰ شعر برای آشنایی با حافظ بود)

 

 

نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط معصومه شهبندی| |

یک شنبه زمستان بهاری فکر کنم ارشد برایم جوانه خواهد زد!( حس در کلاس بودن و دانشجو شدن)

آمدم اینحا تا در "مسیر" راه را ادامه دهم

اینجا پیوندی خواهد شد بین من و کلاس تحلیل  پیام های ارتباطی !

به تعبیر استاد مثل قصه هالی من و بابام *

... و من میدانم پس از این باز هم بسیار از این مثال ها و استعارات ازین معلم شاعر پیشه خواهم شنید : )

 

 

 

*چند روز پیش تو شهر کتاب ورق زدم و یاد کودکی هام کردم

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط معصومه شهبندی| |


Design By : Night Skin